تبلیغات
شهریار صمصام
 
شهریار صمصام
عشق حقیقی و مجازی
                                                        
درباره وبلاگ

با ارسال نظرات خود ما را در مدیریت وب یاری کنید . در صورت انتقاد یا داشتن سوال در قسمت تماس با مدیر می توانید پیام خود را به مدیر وب برسانید . در بخش نظر سنجی نظر خود را ثبت کنید . برای ارسال نظر بر روی تیتر مطلب کلیک کنید . نظرات خود را حتما درج نمایید .
در صورت درخواست اشتراک گذاری لینک ابتدا با مدیر تماس بگیرید ( تماس با مدیر )

مدیر وبلاگ : شهریار صمصام
نویسندگان
نظرسنجی
آیا این وبلاگ را می پسندید








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


یکشنبه 14 خرداد 1396 :: نویسنده : شهریار صمصام
در زندگی هر شخصی ، چه حال و چه در ادوار گذشته این امر بدیهی بوده است . خاصه از این که سلطان و شبان ، فقیر و ثروتمند ، بد یا خوب را ابتلا داده است .
مصائب ، فلسفه هایی دارد که هر کدام در جای خودش نقش آفرینی می کند . برخی از آنها آزمون الهی هستند و برخی برای عِقاب انسان به خاطر گناهانی که از او سر می زند و بعضی دیگر به خاطر اعمال اطرافیان شخص مبتلا به بلا است . لازم به ذکر است که هر انسانی در زندگانی خویش ، خوشی و نا خوشی و خاطراتی از این قبیل دارد . شاید هر شخصی خاصه از این که بیشتر زندگی خود را در تلاطم و مشقت گذرانده باشد و در گرفتاری هایی غوطه ور باشد و در بطن زندگی با فراز و نشیب های گوناونی رو به رو شده و در محیط های رنگارنگی قرار گیرد و پیوسته در حال نزاع با دشواری های زندگی خود باشد اما آن چیزی که حائز اهمیت است
این است که هیچکس به استثنای اولیای الهی ، نمی تواند علت ابتلا هر شخص به مصیبت را بداند .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 30 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : شهریار صمصام
گاهی برای انسان خیالاتی پیش می آید که او را دچار سر در گمی می کند . باید سعی داشت از موهومات پرهیز کرد . در واقع باید هنر فکر نکردن را یاد گرفت .
یعنی چه
بعضی افراد ،  کارگردان ذهنی و درونی ِ فعال و قویی دارند به طور عامیانه می توان گفت قوه تخیلشان قویست . بدین سبب مدام در حال ساختن داستان و رویا پردازی های فرا ممکن هستند .
گاهی این فکر کردن ها باعث می شود به چیز هایی غیر از اهداف مفید و آینده ساز خود فکر کند و گاهی از کار هایی که او را جلو می برد باز می دارد .
گاهی به این فکر می کند که شخصی را دوست دارد و آن شخص هم او را دوست دارد . پس زندگی و تمام وقت خود را وقف وی می کند ، حتی از خیلی از موقعیت های پیش آمده خود صرف نظر می کند برای کسی که دوست دارد . در عین حال آن شخص شاید اصلا هیچ علاقه ای به این شخص خوش فکر نداشته باشد .
چه پیش می آید ؟
زندگی این فرد متلاشی شده و به نابودی کشیده می شود .
این ها همه آثار افکار لغو و بیهوده است ...
به یاد داشته باشید اگر اقدامی برای انجام کاری نمی کنید ، پس بهش فکر نکنید . در وهم زندگی نکنید . در حقیقت زندگی کنید .
  • در این دنیا ، حقیقت آن چیزی نیست که ما فکر میکینم بلکه حقیقت آن است که اتفاق می افتد . برای مثال الان صبح است ، پس حقیقت این است که اینک صبح است . حال اگر ما فکر کنیم یا به خود تلقین کنیم که الان شب است ! حقیقت چیست ؟ اکنون صبح است یا شب ؟ مسلما صبح .
پس حقیقت آن است که اتفاق می افتد یا در حال وقوع است .
  • هیچگاه به چیزی که مطمئنا به آن نمی رسید فکر نکنید . البته به هدف یا اهداف خود فکر کنید اما نه اینکه در توهم باشید و برای رسیدن به هدف خود هیچ تلاشی نکنید . این مخرب است .

  • فکر کردن به چیز های بیهوده و در تخیل بودن مانند این است که نویسنده ای ،  کتابی داستانی نوشته باشد که حقیقت ندارد و شخصیت های داستان وجود خارجی ندارند . یا کارگردانی آن را به فیلمی تبدیل کرده که ما آن را از پشت شیشه یا پرده سینما تماشا می کنیم . توجه کنید رمان و فیلم با تخیلات ما هیچ فرقی نمی کند


  •  به اهتمام کیان حسینی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : شهریار صمصام
 دردی به دل رسید که آرام جان برفت     وز هر که در جهان به دریغ از جهان برفت 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : شهریار صمصام
سلیمان نبی گنجشکی را دید که به جفت خود می گفت : چرا از من کناره جویی می کنی ؟ اگر بخواهی بارگاه سلیمان را با منقار خویش برداشته و به داخل دریا ها می اندازم . سلیمان که از این سخن گنجشک متبسم بود ، دستور داد تا آن پرنده را نزد وی حاضر سازند . آنگاه از پرنده پرسید : آیا تو توان چنین کاری را داری ؟
گنجشک جواب داد : خیر جناب سلیمان . من می خواستم نزد همسرم فخر فروشی کنم و هیچ عاشقی نباید به خاطر گفته هایش مورد ملامت قرار گیرد .
در آن لحظه سلیمان خطاب به گنجشک ماده گفت : چرا با این که همسرت تا این درجه به تو علاقه دارد ، از او کناره جویی می کنی ؟ گنجشک ماده پاسخ داد :
شوهرم در بیان عشق خود صادق نیست چرا که او غیر مرا هم دوست می دارد .
سلیمان صدای گنجشکی دیگر را شنید که به همسرش گفت : به تزویج با من تن بده شاید خداوند به ما فرزندی عنایت کند که ذکر او همیشه بر زبان خود جاری سازد . سلیمان با شگفتی از عنایت آن پرنده به ذات احدیت گفت : نیت این پرنده ، بهتر از تمام عرصه های حکومت من است .
چیزی که می تواند دنیا را اصلاح کند کمال عقل است ؛ کمالی که در پرتو عبودیت حق حاصل می شود . اگر انسان عاقل شد ، همه آتش ها خاموش می شود .
آتش شهوت با عقل انسان خاموش می شود . اگر آتش درونی انسان خاموش شود ، همه آتش های بیرونی خاموش خواهند شد .
 

دل سرای محبت است   و  دل حرم سرای خداوند است . عشق اولیه انسان خداست ؛ و این عشق حقیقی است .
عشق خاکی عشق مجازی است که عموماً تصور میکنند عشق ، عشق به زنی داشتن است . اگر چه عشق مجازی یا خاکی از عشق حقیقی پیروی می کند
چرا که خداوند است که عشق خاکی را در دل انسان نهاد لیکن باید توجه داشت که برای اثبات عشق خود باید ابتدا عاشق خدا بود .

نظر به داستان سلیمان با دو پرنده با دو نیت جداگانه ، استنباط می شود پرنده ای که با دروغ و ریا عشق خود را ابراز می کرد با شکست مواجه شد .
و پرنده دوم با عشق به خدا ، عشق همسرش را تمنا می کرد و سلیمان در باب نیت و عشقش آنچنین فرمود .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 21 اسفند 1395 :: نویسنده : شهریار صمصام
نویسنده برجسته مصری به نام مصطفی منفلوطی کتابی دارد به نام النظرات دارای سه جلد .
در جلد سوم این کتاب ، داستانی از خاطرات خودش نقل کرده است . داستان به این شرح است ؛ منفلوطی نقل میکند ما در زمان جوانی در شهر قاهره انجمنی تشکیل دادیم به نام انجمن نویسندگان جوان مصری . گروهی در این انجمن بودند و یک نویسنده جوانی در این انجمن حضور داشت که خیلی خوش قلم و با اخلاق و با ادب ... من هم خیلی با این جوان نویسنده مانوس شدم به شکلی که نمی توانستیم یک روز همدیگر را نبینیم .
وزارت فرهنگ مصر به من ماموریتی داد که در یکی از شهر های دیگر برای چند سال بروم آنجا برای گزارش و ...
روزی که می خواستم از قاهره بروم همان دوست صمیمی ( نویسنده جوان ) خودم را دیدم و بهش گفتم بیا عهدی با هم ببندیم ولو من از تو دور میشوم ولی با نامه از حال هم مطلع بشویم .
من رفتم به یکی از شهر های دور دست مصر ، ماه های اول و دوم نامه می دادیم و نامه ها به دست دوستم می رسید و جواب این آقا هم می آمد . تا اینکه یکی از نامه های من از وزارت پست نامه را برگرداند . پشت نامه نوشته شده بود که گیرنده این نامه از نشانی درج شده بر روی نامه مهاجرت کرده و نشانی دیگری از گیرنده نداریم .
یک نامه دیگر فرستادم و دوباره مهر برگشت خورد . به دوستانی که در انجمن بودند تماس گرفتم جویای احوال شدم و گفتم از فلانی خبر ندارید ؟ . گفتند ما هم بی خبریم . گویی این آدم ذوب شد و رفت درون زمین .
 منفلوطی : چهار سال در آن شهر بودم و فضای فکر من را یاد آن رفیقم مشغول کرده بود که این دوست من چه به سرش آمد یک دفعه نا پدید شد .
بعد از این چهار سال برگشتم به قاهره و دوباره از دوستان انجمن سراغش را گرفتم ، گفتند همان چهار سال پیش که شما از قاهره رفتید دو ماه بعد نا پدید شد . خیلی به فکر رفیقم بودم که فلانی چه شد .
یک روز عصر در جنوب قاهره کاری داشتم ، ماشینم را پارک کرده بودم . نا خواسته آمدم در محله فقیر نشین ، لا به لای خانه های محروم .
غروب بود
غروب را سایه مرگ دیدم که بر آن محله سایه افکنده بود . صدای بچه های گرسنه در آن کوچه ها و خانه ها بلند بود .
من هم نا خواسته در آن محله قدم می زدم . ناگهان درب یک خانه ای باز شد دختر بچه ای هشت نه ساله از خانه بیرون شد . با لباسی مندرس و وضع آشفته به من گفت به دادم برسید ، پدرم در حال مردن است .
من با خدایم عهد کرده بودم که در زندگی هر کسی که از من کمک خواست کمکش کنم .
به سرعت دویدم به دنبال دختر بچه وارد خانه شدم ، منزل حیاط کوچکی داشت از پله رفتم بالا وارد اتاق کوچکی شدم .
دیدم چراغ کم نوری روشن است ، تخت خوابی بود روی تخت بستر مندرسی پهن است . آقایی روی تخت خوابیده بود که به تندی و شدت نفس می کشید و آنقدر لاغر شده بود که استخوان های سینه اش از زیر لباسش نمایان شده بود .
در کنار بسترش نشستم ، یک لحظه آن مرد بیمار چشمان به گودی فرو رفته اش را باز کرد . نگاهی به من کرد ، چیزی زیر لب زمزمه کرد ، زمزمه این بود ( الحمد لله که خدا رفیقم را بعد از چند سال به من برگرداند ) .
در برق چشمانش که نگاه کردم ، دیدم همان رفیق نویسنده جوان مصری است که چهار سال هیچکس از او خبر نداشت .
پرسیدم چرا این جا هستی ، تو که وضع مالی ات خوب بود اسم و رسم و دوستانی داشتی ، چه شده ؟ .
اگر مشکلی داشتی به دوستانت میگفتی کمکت می کردیم . به من گفت این مکافات دنیای من است تا برسد به آخرت من
! .
چون در حال احتظار هستم داستان زندگی خودم را برایت نقل می کنم و این را در کتاب بنویس تا عبرت دیگران گردد .
داستان به این شرح است
من قبل از اینکه با تو رفیق شوم در محله اعیان نشین قاهره منزلی داشتم . همسایه دیوار به دیوار خانه ما ، خانه یک ثروتمند مصری بود . خانواده آن ثروتمند دختری داشتند هجده نوزده ساله . آن دختر هنگام عصر ها می آمد روی ایوان می ایستاد ، ایوان مشرف بود بر حیاط منزل ما و من هم گاهی می آمدم در حیاط آن دختر را می دیدیم . ابتدا از نگاه شروع شد و رفته رفته به نامه نگاری تبدیل شد و پرده های حیا افتاد و رسید به ملاقات حضوری . کار به جایی رسید که یک روز دختر آمد به من گفت که از تو بار دار هستم . تا پدر و مادرم متوجه نشدند بیا خواستگاری من . من هر طور شده پدرم را راضی میکنم .
شب در خلوت خودم در فکر فرو رفتم و با خود گفتم دختری که با من در حرام کنار آمد چه ضمانتی هست که به من هم خیانت نکند . شبانه از آن محل رفتم و آمدم در محله ای که با شما آشنا شدم و چهار سال با شما دوست بودم و از آن خانواده هیچ خبری نداشتم .
شما رفتید یک شهر دیگری و دو ماه بعد از رفتن شما در دفترم بودم ، نامه ای به دستم رسید .
نامه به خط دختر فریب خورده مصری بود . نامه به این شرح است .

با قلم لرزان نوشته بود این نامه ای که الان برای تو می نویسم نه برای این هست که تو را دعوت کنم به آن وعده هایی که در گذشته داده بودی . دنیای من به تباهی کشیده شد به وسیله آن غفلت و هوس رانی و کنترل چشم نکردن . نتیجه آن نا پاکی که برای من رقم خورد ، وقتی که تو خائنانه فرار کردی من هم برای اینکه این لکه ننگ بر دامن خانواده من نماند ، شبانه از خانه فرار کردم . بار ها خواستم خود کشی کنم . در خانه ها خدمتکاری می کردم که پولی به دست آید تا شکم خودم را سیر کنم و طفل درون شکمم را پرورش دهم . دو ماه بعد از فراری شدن من مادرم دق کرد و مُرد ، پدرم یک ماه بعد از مادرم دق کرد و مُرد و سفره زندگی ما جمع شد . فرزند بی گناه به دنیا آمد ، دختری بود . الان که نامه به تو می نویسم در آستانه مُردن هستم . تو یک امانتی پیش من داری و آن هم دختر چهار ساله ات است . بیا دخترت را تحویل بگیر . آدرس جنوب قاهره ، همین محله ، همین خانه ، داخل همین اتاق ، روی همین تخت .  
دوست نویسنده میگه آمدم دیدم دختر جوان مصری روی همین تخت افتاده . لحظات آخر زندگی او بود . دختر چهار ساله ای هم کنارش نشسته بود .
دختر مصری گفت این دخترت و بگیر ، محاکمه ما در پیشگاه عدل الهی باشد روز قیامت .
فقط خواهشی از تو دارم ، چون خانواده من از پیدا شدن من مایوس شدند ، دیگر نمی خواهد بگویی من را دیدی . جنازه من را در حیاط خانه دفن کن تا کسی نفهمد . دختر مُرد ، در حیاط منزل دفنش کردم و از آن لحظه به بعد ضربه های  تازیانه وجدان اخلاقی بر وجود من زده شد .
با خود می گفتم چه کردی ؟ خانواده ای را نابود کردی .
منفلوطی میگه دوست نویسنده اش با لرزش صدا به منفلوطی گفت الان احساس کردم لحظات آخر زندگی من هست .
به خدا گفتم یه حاجت از تو دارم آن هم این است که رفیق صمیمی من را به من برسان تا این دخترم را به او بسپارم و بمیرم ، که تو از درب اتاق داخل شدی .
سپس گفت یک وصیت دارم من را هم در حیاط همین منزل دفن کن ، کنار قبر آن دختر .
و مُرد ...
و این ها همه از عدم کنترل چشم است .
    




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 28 شهریور 1394 :: نویسنده : شهریار صمصام

  • عشق در قلب انسان تحولاتی به وجود می آورد که غیر از علاقه و هوس است . روحیه ای با لطافت بیشتر به فرد داده و آن را به گوشه ای می بَرد .
  • انسان را به فردی محزون تبدیل کرده و در عشقش سر گشته رها شده در حالیکه با این احساس سعی بر جنگ دارد تا آن را سرکوب کرده و از عشقی که به آن نمی رسد رهایی یابد .




  •  




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 14 تیر 1394 :: نویسنده : شهریار صمصام
یکی از مبحث های مهم ازدواج انتخاب همسر هست . در انتخاب همسر به همه معیار ها باید توجه داشت و تنها زیبایی یا ثروت و موقعیت های اجتماعی و ... را نباید مِلاک انتخاب همسر قرار داد . بلکه مواضع حائز اهمیتی وجود دارند و باید به آنها توجه نمود . فی المثل سن و سال ، عقاید دینی ، عقاید اجتماعی ، عقاید سیاسی ، فاصله طبقاتی ، فرهنگی ، تفاهم اخلاقی ، و نداشتن اختلاف سلیقه در حد معمول .
مطالب ذکر شده به صورت کلی بیان شده لیکن با ورود به مواضع فوق ، می توان همسر خود را با در نظر گرفتن موارد ذکر شده انتخاب نمود .
در بحث زیبایی طرفین منوط به سلیقه آنها است و از لحاظ ایدئولوژی منعی وجود ندارد مشروط به اینکه تنها ، ظاهر ملاک نباشد .









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :







از دیگر مشکلات خانواده ها وجود فیلمهای مبتذل در بازار و دسترسی بچه ها به آن می باشد . متاسفانه بعضی از خانواده ها دیدن این نوع از فیلم ها را عیب نمی دانند . دیدن این فیلمها ابتدا ذهن را مشغول خود ساخته و زمینه انحراف را در جوانان ایجاد می کند . دیدن فیلم مستهجن برای هر کسی مخرب و مضر است . معمولا دختر ها وپسر های منحرف فیلم مبتذل را تهیه کرده و وقتی کسی در منزل نیست آن را تماشا می کنند . به این دلیل در مطلب قبل به عرض خوانندگان محترم رسید که در منزل تنها نمانند . بار اول تماشای این گونه فیلم ها ، شخص را متعجب می سازد اما رفته رفته آن صحنه ها برایششان عادی می شود و این باعث ثبت تک تک لحظه های فیلم در ذهنشان می شود که تا مدتها فراموش نمی کنند حتی بعد از ازدواج ، بنابراین فیلمهای مستهجن از مخرب ترین افکار و اذهان جوانان است .
و اما در باب راه کار مبتلا نشدن به این عمل زشت : لازم به ذکر است که خانواده ها نقش بسزایی دارند و فرزندان خود را از این دام باید نجات دهند . و آن هم منوط به تربیت صحیح آنان است . این گام اول است ، پس از آن ، کنترل دوستان فرزند خویش را باید در بر داشته باشند . محیط و دوستان و اطرافیان بسیار موثر هستند . البته نا گفته نماند فقط افراد کوچک سال به این بیماری مبتلا نیستند بلکه افرادی با سنین مختلف به تماشای این فیلم ها می نشینند . و بعضی دیگر به این استدلال که برای آموزش آمیزش استفاده می کنند این گونه فیلم را حتی با همسر خود تماشا می کنند . اصل جلو گیری از دیدن فیلم افراد بزرگسال ، تقوا است . به این دلیل که افراد بزرگسال به عرصه رسیده اند و به انسانی کامل تبدیل شده اند و از دست پدر و مادر کاری ساخته نیست .

اُوصیکُم بِتَقَوی اللهِ، فَاِنَّ اللهَ قَد ضَمِنَ لِمَنِ اتَّقاهُ اَن یُحَوِّلَهُ عَمّا یَکرَهُ اِلی ما یُحِبُّ

شما را به تقوای الهی توصیه می کنم ، هر کس از خداوند پروا داشته باشد خداوند آنچه را که نمی پسندد به آنچه می پسندد تبدیل کند .







نوع مطلب :
برچسب ها : فیلم مبتذل، سکس، sex،
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 1 آبان 1393 :: نویسنده : شهریار صمصام

وقتی خیلی جوان یا نابالغ هستید:
سعی کنید از جوانیتان لذت ببرید و ازدواج را تا زمانیکه به بلوغ فکری کامل رسیده‌اید به تعویق بیندازید.

وقتی به اندازه کافی تجربه ارتباط با جنس مخالف ندارید:
سعی کنید با جنس مخالف خود ارتباط سالم بگیرید تا تجربه لازم را به دست آورید. ببینید از یک رابطه چه می‌خواهید و فرق یک شریک زندگی سازگار و هماهنگ با خودتان و افراد ناسالم یا کسانی که سازگاری با شخصیت شما ندارند را بشناسید.

وقتی تجربه زندگی مستقل را ندارید:
وقتی تازه فارغ‌التحصیل شده‌اید و هیچوقت بعنوان یک مجرد زندگی مستقلی را تجربه نکرده‌اید، هیچ کار یا طریق امرارمعاشی ندارید، از تنها بودن می‌ترسید یا طرفتان قرار است مدتی طولانی شما را ترک کند. درستان را تمام کنید و تجربه کاری مرتبط با رشته‌تان را آغاز کنید. کاری پیدا کنید که قدرت حمایت از خودتان و خانواده‌تان را تامین کند. زندگی مستقلی را آغاز کنید و سعی کنید هزینه‌های مربوط به خودتان را تقبل کنید، پول پس‌انداز کنید و مستقل شوید. یاد بگیرید چطور تنها زندگی کنید و یک مجرد شاد باشید.

وقتی نمی‌دانید برای چه ازدواج می‌کنید:
وقتی رابطه‌تان چیزی که می‌خواهید نیست یا فقط تفریحی است اما سنتان روزبه‌روز بالا‌تر می‌رود و می‌ترسید کس دیگری را پیدا نکنید. درمورد سابقه رابطه‌تان با یک روان‌شناس صحبت کنید و ببینید سازگاری شخصیتی شما و طرفتان در چه حدی است. تازمانیکه مطمئن نشده‌اید که با هم سازگاری دارید و می‌توانید زندگی شادی کنار هم داشته باشید، دست به ازدواج نزنید. اگر کسی که الان در زندگیتان است تطابق چندانی با شما ندارد، سعی کنید با افراد دیگری آشنا شوید که با شما سازگار‌تر هستند.







نوع مطلب : ازدواج، 
برچسب ها : ازدواج،
لینک های مرتبط :




یکشنبه 27 مهر 1393 :: نویسنده : شهریار صمصام


خود ارضایی یا همان استمناء عملی است که انسان شهوت خود را تحریک کرده و از این راه خود را از آمیزش جنسی بی نیاز می کند ، البته این امر موقتی است .
استمناء همواره عوارضی در پی دارد که آن ها را به خوانندگان عرضه می کنم . این عمل نه تنها در اسلام حرام است بلکه فعل قبیحی است که فرد مبتلا به را دچار اختلالات روحی و روانی می کند ، تا جایی که به این عمل زشت مانوس گردیده و تمایلی به ازدواج ندارد . و اما عوارض های جسمی و روانی که حائز اهمیت است این هست که :
1 . از کار افتادن تدریجی کلیه _ 2 . کاهش سوء چشم _ 3 . لاغری غیر نرمال _ 4 . درد مفاصل و پوکی آنها _ 5 . از دست دادن قوای جنسی _ 6 . زردی رنگ پوست _ 7 . نا توانی برای انجام کار های روز مره _ 8 . افسردگی و البته ترس بی مورد _ 9 . انزوا و گوشه گیری و دوری از اجتماع _ 10 . بد اخلاقی _

و راه های ترک یا انجام ندادن این عمل :
ورزش کردن
تنها نماندن در منزل
نخوردن غذا هایی که محرک جنسی هستند مانند دارچین و ادویه جات
و بهترین آن تقوای الهی است که هر شخصی که داشته باشد به این عمل مبتلا نمی شود .








نوع مطلب :
برچسب ها : استمنا، جلق، سکس،
لینک های مرتبط :




یکشنبه 9 شهریور 1393 :: نویسنده : شهریار صمصام

هیچ انسانى به تنهایى كامل نیست و پیوسته در جهت جبران كمبود خویش تلاش مى كند. جوان در پى رسیدن به استقلال فكرى است، براى جبران نواقص و تأمین نیازهاى بى شمار خود به سوى ازدواج سوق داده مى شود و با گزینش همسرى مناسب و شایسته موجبات رشد و تكامل خویش را فراهم مى كند. مرحوم شهید مطهرى در این باره مى فرماید: «تشكیل خانواده یعنى یك نوع علاقه مند شدن به سرنوشت دیگران... و یكى از علل این كه در اسلام ازدواج یك امر مقدس و عبادت تلقى شده است همین است... ازدواج اولین مرحله خروج از خود طبیعى فردى و توسعه پیدا كردن شخصیت انسان است... پختگى اى كه در پرتو ازدواج و تشكیل خانواده ایجاد مى شود، در هیچ جاى دیگر نمى توان به آن رسید. و آن را فقط در ازدواج و تشكیل خانواده باید به دست آورد.

شخصیت انسان پس از ازدواج به یك شخصیت مسئولیت پذیر و اجتماعى تبدیل مى شود، زیرا در پرتو ازدواج و زندگى مشترك خود را شدیداً مسئول حفظ همسر و تأمین وسائل زندگى و تربیت فرزندان آینده تلقى مى كند و تمام هوش، ابتكار و استعدادهاى خود را به كار مى گیرد; به عبارت دیگر، احساس مسئولیت اجتماعى در او شكل مى گیرد و بسیارى از شایستگى ها و توانمندى هاى نهفته در درونش را شكوفا مى سازد.

بنابراین، مى توان ازدواج را مایه رشد و كمال یافتن انسان دانست. در واقع خداوند انسان را به گونه اى آفریده كه بدون جنس مخالف ناقص است و با جنس مخالف كامل مى شود. مرد به زن نیازمند است و زن به مرد. هركدام از دو جنس از نظر روحى و جسمى به هم وابسته اند و با قرار گرفتن در كنار هم یكدیگر را تكمیل مى كنند.

مهم ترین نیازى كه بر اثر ازواج تأمین مى شود، نیاز به آرامش و احساس امنیت است. این نیاز كه در سرشت آدمى ریشه دارد، چنان مهم است كه خداوند در بیان فلسفه ازدواج مى فرماید: «از آیات و نشانه هاى خداوند این است كه براى شما از جنس خودتان همسرانى قرار دادیم تا در كنار آنان آرامش یابید.» بنابراین، همسر موجب آرامش و امنیت خاطر و محیط خانه وسیله آرامش روحى زن و مرد قرار داده شده است. در اوایل جوانى احساس تنهایى، بیهودگى و نداشتن پناهگاه انسان را فرا مى گیرد. ازدواج و قرار گرفتن در كنار همسرى شایسته و دلسوز این احساس را از بین مى برد و او را به آرامش روحى
مى رساند. این احساس آرامش به ثبات فكرى و روحى، وقار، احساس ارزشمند بودن و لذت مى انجامد. در واقع دست آفرینش نوعى كشش درونى میان زن و مرد به ودیعت نهاده تا هركدام در سنین خاص خواهان یكدیگر شوند و اضطراب و پریشانى شان از طریق ازدواج به سكونت و آرامش تبدیل گردد. دانشمندان علوم تجربى و انسانى نیز ارضاى صحیح و به موقع غریزه جنسى و ترشح معتدل غدد جنسى را براى سلامت جسم و روان آدمى لازم دانسته، عدم آن را سبب پاره اى از بیمارى هاى روانى و گاه جسمانى شمرده اند.





نوع مطلب : ازدواج، 
برچسب ها : فلسفه ازدواج،
لینک های مرتبط :




یکشنبه 9 شهریور 1393 :: نویسنده : شهریار صمصام

معنی لغوی عشق :


عشق از مادة عَشَقِة است، گیاهی به نام پیچك است كه به هر چیزی برسد دور آن می پیچد و بالا می رود.


تعریف عشق: اوج علاقه و احساسات كه وجود انسان را مسخّر می كند و بر عقل و اراده و انتخاب او اثر می گذارد. اگر چنین حالتی در انسان پیش آید، او را از مسیر عادی زندگی خارج می كند، خواب و خوراك را از او می گیرد. تعلقات و وابستگی هایِ گوناگون او كه به صدها چیز دلبسته است را از بین می برد و تمام توجه او را به معشوق منعطف می كند.

اقسام عشق :


1. عشق مجازی :
الف: نفسانی
ب: حیوانی


2. عشق حقیقی و معنوی و انسانی. (در قرآن از این عشق تعبیر به مودة و رحمة شده است.)


عشق نفسانی:
علاقه و محبت به حسن و شمایل معشوق است. منشأ این علاقه، یك نوع سنخیتی است كه بین نفسِ عاشق معشوق و محبّ و محبوب یافت می شود.


عشق حیوانی:
این عشق از شهوت سرچشمه می گیرد و به شهوت نیز خاتمه می یابد.


عشق حیوانی پایدار نیست. فردی كه از دیدن رویی زیبا، به خود می لرزد و از لمس دستی ظریف به خود می پیچد، این جز یك جریان مادی و حیوانی بیش نیست و به سرعت می آید و می رود، قابل اعتماد و توصیه نیست، بلكه خطرناك است. آفات زیادی به دنبال خواهد داشت و فضایل اخلاقی را از بین می برد.


منشأ این عشق، غریزة حیوانی است. هدف در آن دفع شهوت و نیاز جنسی است. در آن، تمام عنایت و اهتمام عاشق به صورت و رنگ و زیبایی پوست و چشم و خال و ابروست و این غریزه است كه او را مجذوب و شیفته، ساخته است. بعد از اینكه این نیاز برطرف شد و غریزه اشباع شد، (و یا آن زیبایی طراوتش برطرف شد) آن آتش عشق فرو می نشیند و با خاموشی به سردی می گراید.






نوع مطلب : عشق، 
برچسب ها : love، عشق،
لینک های مرتبط :




شنبه 8 شهریور 1393 :: نویسنده : شهریار صمصام

ازدواج موضوعی نیست که بتوان برای آن قانون و فرمول تعیین کرد و همه را وادار به رعایت این قانون کرد. بر این اساس، سن ازدواج را هم شرایط روحی و آمادگی و نیاز درونی هر فرد مشخص می کند. این که بخواهیم بدون در نظر گرفتن شرایط و آمادگی روحی و روانی، ازدواج کنیم به تبع آن باید شاهد هر گونه اتفاق و رویداد ناخوشایندی هم در زندگی مان باشیم.

کی و چه وقت ازدواج کردن، موضوعی است که افراد زیادی از جمله متخصصان تلاش کرده اند تا در این زمینه به یک جواب روشن و قاطع درباره سن ازدواج برسند. جوابی که برای همه کاربرد داشته باشد. چیزی شبیه یک فرمول یا معادله که بی قید و شرط برای همه یکسان باشد. حال در این میلان اصلاً فرقی نمی کند که کسی میل و نیاز به ازدواج را در خود احساس می کند و یا اینکه فردی دیگر اصلاً حس نمی کند، اما به محض اینکه سنش به فرمول معادله نزدیکتر شد، تحت فشار اطرافیان، مجبور است که تن به ازدواج بدهد و یا آنقدر ذهنش در دامهای شرطی شده گیر کرده است که در خیالات خود دچار خودفریبی می شود. اما در حقیقت ازدواج به سن و سال نیست، بلکه به حس و حال درونی است، به احساسی فرای احساسات زمینی.

 

برای ازدواج علاوه بر نیاز به رشد جسمی و جنسی ، رشد روانی و اجتماعی نیز مورد نیاز است. در اواخر دوره نوجوانی رشد جنسی تقریبا کامل می شود و فرد توانایی تولید مثل پیدا می کند. در اواخر سنین نوجوانی اغلب دختران به فکر ازدواج می افتند، در حالیکه پسران در این سنین خواهان ازدواج نیستند. گرچه ازدواج تنها راه مشروع و سالم تأمین نیازهای جسمی و روانی نوجوانان است، ولی برای یک ازدواج موفق، آمادگی زیستی، روانی، مادی و اجتماعی لازم است. به همین جهت، متخصصان سن مناسب ازدواج را برای دختران 18 تا 24 سال و برای پسران 24 تا 28 سال توصیه می کنند. معمولا اختلاف سن 2 تا 6 سال بین دختر و پسر برای ازدواج توصیه می شود. در صورت داشتن ازدواج زودهنگام، بهتر است داشتن فرزند تا پس از 20 سالگی به تعویق بیفتد. برای این منظور لازم است که زوجین با روش های صحیح تنظیم خانواده آشنا باشند.





نوع مطلب : وقت ازدواج، 
برچسب ها : ازدواج، عشق،
لینک های مرتبط :




جمعه 27 تیر 1393 :: نویسنده : شهریار صمصام

مُتعِه یا نکاح منقطع یا ازدواج موقت که به صیغه نیز معروف است، نوعی از ازدواج در مذهب شیعه است که در آن عقد ازدواج برای مدت معین و محدودی با مهریه‌ای معلوم، بین زن و مرد بسته می‌شود و با پایان آن رابطهٔ زوجیت خودبه‌خود منقضی می‌شود. در میان مسلمانان در مورد جواز این ازدواج اختلاف نظر است. اهل سنت، اباضیه و زیدیان آن را حرام و شیعیان امامی آن را مشروع و صحیح می‌دانند. برخی در تعریف، متعه را ازدواج نمی‌دانند و معتقدند در شریعت اسلام هم ازدواج دو نوع تعریف نشده‌ است. متعه یعنی تمتع، درحالی‌که هدف از ازدواج، تشکیل خانواده است.

متعه در قوانین ایران به پیروی از فقه امامیه به رسمیت شناخته شده است، اما در کشورهای اسلامی دیگر و کشورهای غربی چنین نهادی وجود ندارد.

بر اساس نظر مشهور مدت عدهٔ ازدواج موقت، دو بار پاک شدن از قاعدگی پس از پایان متعه است. برای اشخاصی که با وجود یائسه نبودن قاعده نمی‌شوند، این مدت ۴۵ روز است. اما اگر شوهر در اثنای ازدواج موقت بمیرد، بر اساس نظر مشهور عده همانند ازدواج دائم چهار ماه و ده روز است.

ازدواج موقت زن با بیش از یک مرد در یک زمان جایز نیست اما بر اساس نظر مشهور مرد در ازدواج موقت محدودیت عددی ندارد و به هر میزان که بخواهد می‌تواند همسر موقت اختیار کند، برخلاف ازدواج دائم که به چهار همسر هم‌زمان محدود شده‌ است .





نوع مطلب : ازدواج موقت، 
برچسب ها : ازدواج موقت، متعه، صیغه،
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 26 تیر 1393 :: نویسنده : شهریار صمصام




نوع مطلب : روابط زناشویی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 2 )    1   2